Lilypie Expecting a baby Ticker
  ني ني كوچولوي ما
بازم سلام

سلام
من بازم برگشتم. در این مدتی که نبودیم من و مامانی امتحان داشتیم. منم دارم دندانپزشک میشم. قراه اولین کلمه ای که میگم "دندون" باشه.
 در یک ماه اخیر من و مامانی شبها تا دیروقت بیدار بودیم بعدش مامان میرفت امتحان می داد و منم می خوابیدم یعنی شبها تا دلتون بخواد ورجه وورجه میکردم ولی روزها خیلی آروم بودم.
اولش بابایی نمیتونست تکونهای منو احساس کنه اما یه روز دستشو گذاشت روی شکم مامانی و دید که من دارم لگد می زنم. تا دلتون بخواد قربون صدقه ام رفت و تشویقم کرد. منم تا صبح فرداش هی براش لگد زدم.  اما حالا دیگه تکون خوردن هام  همین طوری هم پیداس. به خصوص شبها بیشتر تکون می خورم و محکمتر هم لگد می زنم.
راستی مامان جون و بابا جونم کلی چیز برام خریدن به خاطر من دوبار رفتن کیش. یه عالمه اسباب بازی و چیزای خوشکل دارم.لباسهام هم دیگه تکمیل هستن . بعضیاشو باباجونم برام از آلمان آوردن. تخت و کمدم رو هم سفارش دادن که ایشالا تا فردا پس فردا آمادس. مامانم لحظه شماری می کنه که زودی اتاقم رو درست کنه فقط منتظر تخت و کمده. قول داده که خیلی زود عکس وسایل و اتاقمو بذاره اینجا. فقط یه مشکلی دارم اونم اینه که مامانی و بابایی هی میرن سراغ اسباب بازیهای من. من همش نگرانم که تا به دنیا بیام همشو خراب کنن. بابایی هی با ماشین کنترلیم بازی می کنه مامانی هم همش صدای خرگوشمو در می آره . به نظرتون من از دست مامان و بابا چی کار کنم؟ تازه مامانم همش میره سراغ لباسهام و درشون میاره و بوسشون می کنه . هی من میگم مامانی آخه لباسهام کثیف میشن. اصلاً هیشکی به حرفهای من گوش نمیده.
راستی مامان و بابا برام شعر گفتن:
علیرضای ما گله                  خوشکل و ناز و تپله
نور چشم خونه ماست            عزیز و دردونه ماست
دوستش داریم خیلی زیاد       منتظریم که زود بیاد
دست علی یار اونه                  رضا نگهدار اونه
از مامان جون زری و عمو محمدم  که برام کامنت قشنگ گذاشتن خیلی ممنونم. از دایی محمدم هم همینطور.
راستی من داشتم فکر می کردم که هم اسم داییم محمده و هم اسم عموم. نظرتون چیه به مامان و بابا پیشنهاد بدم اسم منو هم محمد بذارن؟

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٦ - مامان ني ني